غزل شمارهٔ ۷۱۸

درین‌گلشن دو روزت خنده‌کاریست

مبادا غره‌گردی گل بهاری‌ست

برافشان بر هوس دامان‌و بگذر

که در جیب نفس نقد نثاری‌ست

هم از بست وگشاد چشم دریاب

که اجزای جهان لیل و نهاری‌ست

ودیعتها ز سر باید اداکرد

به ره‌گر پاگذاری حقگزاری‌ست