غزل شمارهٔ ۷۳۹

تومست وهم ودرین بزم بوی صهبا نیست

هنوزجزبه دل سنگ جای مینا نیست

خیال عالم بیرنگ رنگها دارد

کدام نقش‌که تصویر بال عنقا نیست

بمیر وشهره شوای دل‌کزین مزار هوس

چراغ مرده عیان است و زنده پیدا نیست

به چشم بسته خیال حضور حق پختن

اشاره‌ای‌ست‌که اینجا نگاه بینا نیست