غزل شمارهٔ ۷۴۱

نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست

ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست

درین جریده به تسخیر وحشیان خیال

صریر خامه نفس‌سوزی پریخوانیست

سروش انجمن عشق این ندا ‌دارد

که هر چه می‌شنوی نغمهٔ تو می‌دانیست

چه جلوه‌ها که از این انجمن نمی‌گذرد

تو فال آینه زن گر دماغ حیرانیست