غزل شمارهٔ ۷۴۳

برگ و سازم جز هجوم‌گریهٔ بیتاب نیست

خانهٔ چشمی‌که من دارم‌کم ازگرداب نیست

رشتهٔ قانون یأسم از نواهایم مپرس

درگسستن عالمی دارم‌که در مضراب نیست

تا به ذوق‌گوهر مقصد توان زد چشمکی

در محیط آرزو یک حلقهٔ‌گرداب نیست

دست و پا از آستین و دامن آن‌سو می‌زنیم

مشرب دیوانگان زندانی آداب نیست