غزل شمارهٔ ۷۴۴

بی‌رخت در چشمهٔ آیینه خاک است آب نیست

چشم مخمل‌رازشوق پای بوست خواب نیست

بعدکشتن خون ما رنگ ست درپرواز شوق

آب وخاک بسملت ازعالم سیماب نیست

شوخی مهتاب و تمکین‌کتان پرظاهر است

بر بنای صبر ما شوقت‌کم از سیلاب نیست

کی تواند آینه عکس ترا در دل نهفت

ضبط این‌گوهر به چنگ سعی هرگرداب نیست