غزل شمارهٔ ۷۴۵

جزخون‌دل زنقد سلامت به دست نیست

خط امان شیشه به غیر از شکست نیست

آرام عاشق آینه‌پردازی فناست

مانند شعله‌ای‌که زپا تا نشست نیست

خلقی به وهم خویش پرافشان وحشت است

لیک آنقدر رمی‌که‌کس از خویش رست نیست

بنیاد عجز ریختهٔ رنگ سرکشی‌ست

در طره‌ای‌که تاب ندارد شکست نیست