غزل شمارهٔ ۱۵۶۱

تا چهره آن یگانه دیدم

دل در غم بی‌کرانه دیدم

گفتی فرداست روز بازار

بازار تو را بهانه دیدم

دل را چو انار ترش و شیرین

خون بسته و دانه دانه دیدم

زهر عالم همه عسل شد

تا شهد تو در میانه دیدم