غزل شمارهٔ ۷۵۸

صنعت نیرنگ دل بر فطرت‌ کس فاش نیست

آینه تصوبرها می‌بندد و نقاش نیست

جوش اشیا، اشتباه ذات بی‌همتاش نیست

کثرت صورت غبار وحدت نقاش نیست

کفر و دین‌، شک و یقین سازی‌ست بی‌آهنگ ربط

هوش اگر دا‌ری بفهم ای بیخبر پرخاش نیست

عقل‌گو خون شو به دور اندیشی رد و قبول

در حضورآباد استغنا برو، یا باش نیست