غزل شمارهٔ ۷۶۲
بزم تصور توکدورت ایاغ نیست
یعنی چو مردمک شب ما بیچراغ نیست
سرگشتگان با نقش قدم خطکشیدهاند
در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست
جیب نفسشکاف چه خلوت چه انجمن
از هیچکس برون غبارت سراغ نیست
گل دربریم وباده به ساغر ولی چه سود
در مشرب خیالپرستان دماغ نیست