غزل شمارهٔ ۷۶۵

خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست

ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنی‌ست

مگذر از ذوق حلاوتکدهٔ محفل درد

ناله‌پردازی نی عالم شکرشکنی‌ست

نفس از ضبط تپش معنی دل می‌بندد

گوهرآرایی این موج به خود درشکنی‌ست

صد قیامتکده در پردهٔ حیرت داریم

مژه برهم زدن ما صف محشر شکنی‌ست