غزل شمارهٔ ۷۷۵

مقیدان وفا را ز دل رمیدن نیست

به دامنی‌که ته پاست باب چیدن نیست

ز ناکسی عرق انفعال تسلیمیم

به عرض سجده ما جبهه بی‌چکیدن ‌نیست

ز سحربافی بی‌ربط کارگاه نفس

دو رشته‌ای‌که تواند به هم تنیدن نیست

خروش صورگرفته‌ست دهر لیک چه سود

دماغ غفلت ما را سر شنیدن نیست