غزل شمارهٔ ۷۹۳

محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست

رنگ می‌گردد به‌گرد شمع ما پروانه نیست

از نفسها نالهٔ زنجیر می‌آید به‌گوش

در جنون‌آباد هستی هیچکس فرزانه نیست

بسکه یادت می‌دهد پیمانهٔ بی‌هوشی‌ام

اشک هم در دیده‌ام بی‌لغزش مستانه نیست

غیر وحشت ‌کیست تا گردد مقیم خانه‌ام

سیل‌ هم بیش از دمی مهمان این ویرانه نیست