غزل شمارهٔ ۸۰۱

برگ طربم عشرت بی‌برگ و نوایی‌ست

چون آبله بالیدنم از تنگ‌قبایی‌ست

در قافلهٔ بی جرس مقصد تسلیم

بی‌طاقتی نبض طلب هرزه‌درایی‌ست

کو شور جنونی‌که اسیران ادب را

در دام و قفس حسرت یک ناله رهایی‌ست

فرش در دل باش‌کزین‌گوشهٔ الفت

هرجا روی از آبلهٔ پاکف پایی‌ست