غزل شمارهٔ ۸۰۷

یک شبم در دل نسیم یاد آن‌گیسو گذشت

عمر در آشفتگی‌ چون سر به زیر مو گذاشت

شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست

بر سر مجنون قیامت از رم آهوگذشت

هیچ‌ کافَر را عذاب مرگ مشتاقان مباد

کز وداع خویش باید از خیال او گذشت

ای دل از جور محبت تا توانی دم مزن

ناله بی‌درد است خواهد از سر آن‌ کو گذشت