غزل شمارهٔ ۸۲۴

شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت

چشمهٔ آیینه موج روغن بادام داشت

یاد آن شوقی‌که از بیطاقتیهای جنون

دل تپیدن نیز در راهت شمار گام داشت

پختگی در پردهٔ رنگ خزا‌نی بوده است

میوه هم در فکر سرسبزی خیالی خام داشت

باد دامانت غبارم را پریشان کرد و رفت

سرمه‌ای در گوشهٔ چشم عدم آرام داشت