غزل شمارهٔ ۸۲۵

شب‌که طاووس مرا شوق تو بال‌افشان داشت

یک جهان چشم به هم برزدن مژگان داشت

هرچه جوشید ز موج و کف این قلزم وهم

نفسی بود که در پرده دل توفان داشت

رمز بی‌رنگی ما فاش شد از شوخی رنگ

شیشه آورد برون آنچه پری پنهان داشت

تا ز هستی اثری هست محبت رسواست

حرمت ناله به زنجیر نفس نتوان داشت