غزل شمارهٔ ۸۲۷

هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت

دستگاه پرتو یک شمع این محفل نداشت

دل به هرنقشی‌که بستم صورت آیینه بود

نسخهٔ تحقیق امکان جز خط باطل نداشت

عاجزیها را غنیمت دان که درباب طلب

دست‌و پایی‌گز می‌کردیم‌گم ساحل نداشت

انفعالی نیست دل را ورنه درکیش حیا

سنگ ‌هم‌گر آب‌می‌شد عقده ای مشکل نداشت