غزل شمارهٔ ۸۲۸

زندگانی‌ست‌ که جز مرگ سرانجام نداشت

گر نمی‌بود نفس‌، صبح‌کسی شام نداشت

دل پرکار هوس متهم غیرم کرد

ساده تا بود نگین‌، غیر نگین نام نداشت

قدردان همه چیز آینهٔ منتظری‌ست

دردم از حاصل وصلیست که پیغام نداشت

مایهٔ‌ عاریت و صرف‌ طرب جای حیاست

گل سر و برگ شکفتن به زر وام نداشت