غزل شمارهٔ ۸۳۴

گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت

جای دگر نیافت‌که بر رنگ پاگذاشت

تعمیر رنگ ز آب و گل اعتماد نیست

نتوان بنای عمر به دوش وفا گذاشت

عمری ا‌ست خاک من به سر من فتاده است

این‌گرد دامن تو ندانم چرا گذاشت

وامانده ی قلمرو یاسم چو نقش پا

زین دشت هرکه رفت مرا بر قفا گذاشت