غزل شمارهٔ ۸۳۶
تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپرواگذشت
موج خجلت سرو را چون قمری از بالاگذشت
وای بر حال کمند نالههای نارسا
کان تغافل پیشه از معراج استغناگذشت
ما به چندینکاروان حسرتکمین رهبریم
شمع در شبگیر دود دل عجب تنهاگذشت
محو دل شوتا توانی رستن از آفات دهر
موج بیوصلگهر نتواند از دریاگذشت