غزل شمارهٔ ۸۵۷

فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت

پی‌گذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت

چوشمع‌سربه هوآ سوخت جوهرتحقیق

چه جلوه‌ها که نه درپیش پا ندیدن رفت

ز بس بلند فتاد آشیان خاموشی

رسید ناله به جایی‌که از شنیدن رفت

چه دم زنم زثبات‌بنای خودکه چوصبح

نفس‌کشیدن من تا نفس‌ کشیدن رفت