غزل شمارهٔ ۸۷۹
زهی چمن ساز صبح فطرت، تبسم لعل مهرجویت
ز بویگل تا نوای بلبل، فدای تمهید گفتگویت
سحر نسیمی درآمد از در، پیام گلزار وصل در بر
چو رنگ رفتم زخویش دیگر، چه رنگ باشد نثار بویت
هوایی مشق انتظارم، ز خاک گشن چه باک دارم
هنوز دارد خط غبارم، شکستهٔکلک آرزویت
به جستجو هر طرف شتابم، همان جنون دارد اضطرابم
به زبر پایت مگر بیابم، دلیکه گم کردهام به کویت