غزل شمارهٔ ۸۸۲

بی‌مغزی و داری به من سوخته جان بحث

ای پنبه مکن هرزه به آتش‌نفسان بحث

از یک نفس است این همه شور من و مایت

بریک رگ‌گردن چقدر چیده دکان بحث

با چرخ دلیری بود اسباب ندامت

ای دیده‌وران صرفه ندارد به دخان بحث

در ترک تامل الم شور و شری نیست

بلبل ننماید به چمن فصل خزان بحث