غزل شمارهٔ ۹۳۶

به سرم شور تمنای تو تا می‌پیچد

دود در ساغر داغم چو صدا می‌پیچد

حسرت چاک گرببان نشود دام‌ کسی

این کمندی‌ست که در گردن ما می‌پیچد

عالم از شکوهٔ نومیدی عشاق پُر است

نارسا نالهٔ ما در همه جا می‌پیچد

نبود هستی اگر دشمن روشن‌گهران

نفس پوچ در آیینه چرا می‌پیچد