غزل شمارهٔ ۹۴۱

هرچه آنجاست چو آنجا روی‌اینجاگردد

چه خیال است‌ که امروز تو فردا گردد

در مقامی‌ که بود ترک و طلب امکانی

رو به دنیاست همان گرچه ز دنیا گردد

جمع شو ، مرکز نه دایرهٔ چرخ برآ

قطره چون فال‌ گهر زد دل دریا گردد

رستن از پیچ و خم رشتهٔ آمال‌ کراست

بگسلی از دو جهان تا گرهی وا گردد