غزل شمارهٔ ۹۴۳
بر دستگاه اقبال کس خیرهسر نگردد
اینخط نمیتوان خواند تا صفحه برنگردد
ای خواجه بینیازی موقوف خودگدازیست
تسکین تشنه کامی آب گهر نگردد
حیف است موج آزاد نازد به قید گوهر
بیقدردانیی نیست پایی که سر نگردد
وحشت بهار شوقیم بیبرگ و ساز اسباب
پرواز رنگ این باغ مرهون پر نگردد