غزل شمارهٔ ۹۴۶

به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد

کجاست آینه‌ای کز نفس سیاه نگردد

ز ما و من به ندامت مده عنان فضولی

تأملی ‌که نفس رفته رفته آه نگردد

گر انفعال خطا نگذرد ز جادهٔ عبرت

بسر درآمده را پا کفیل راه نگردد

بقا کجاست ‌که نازد کسی به هستی باطل

به دعوی‌ای که تو داری نفس گواه نگردد