غزل شمارهٔ ۹۶۲
چشم تو به حال من گر نیم نظر خندد
خارم به چمن نازد عیبم به هنر خندد
تا چند بر آن عارض بر رغم نگاه من
از حلقهٔ گیسویت گل های نظر خندد
در کشور مشتاقان بیپرتو دیدارت
خورشید چرا تابد بهر چه سحرخندد
دل میچکد از چشمم چون ابر اگر گریم
جان میدمد از لعلت چون برق اگر خندد