غزل شمارهٔ ۹۶۹

بر این ستمکده یارب چه سنگ می‌بارد

که دل شکستگی و دیده رنگ می‌بارد

نصیبهٔ دل روشن بود کدورت دهر

همین به خانهٔ آیینه زنگ می‌بارد

چو غنچه واننمودند بی‌گره‌ گشتن

که رنگ امن به دلهای تنگ می‌بارد

بیا که بی‌تو به بزم از ترانه‌های حزین

دل شکسته ز گیسوی چنگ می‌بارد