غزل شمارهٔ ۹۷۳

تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد

بهار فضل آن سوی تعقل رنگها دارد

نهال آید برون تخمی‌ که افشانند بر خاکش

دربن صحرا ز پا افتادن ایجاد عصا دارد

ندید از آبله ریگ روان منع جنون‌تازی

به‌نومیدی زپا منشین‌که هر وامانده پا دارد

به‌گردون می‌برد نظاره را واماندن مژگان

مشو غافل ز پروازی که بال نارسا دارد