غزل شمارهٔ ۱۵۸۵

ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم

صد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم

تو چراگاه خرانی نی مقام عیسیی

این چراگاه خران را من چرا بشناختم

آب شیرینم ندادی تا که خوان گسترده‌ای

دست و پایم بسته‌ای تا دست و پا بشناختم

دست و پا را چون نبندی گاهواره ت خواند حق

دست و پا را برگشایم پاگشا بشناختم