غزل شمارهٔ ۱۰۰۰

جایی‌ که جام در دست آن مه خرام دارد

مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد

عام است ذکر عشاق در معبد خیالش

گر برهمن نباشد بت رام رام دارد

دی آن نگار مخمور در پرده‌گردشی داشت

امروز صد خرابات مینا و جام دارد

کم‌مایگان به هر رنگ سامان انفعالند

هستی دو روزه‌ عصیان زحمت دوام دارد