غزل شمارهٔ ۱۰۰۸

کام دل از لب خاموش گرفتن دارد

نشئه‌ای زین می بی جوش گرفتن دارد

تا نوا های جهان ساز کدورت نشود

چون کری رهگذر گوش گرفتن دارد

نیست دیوانه ز کیفیت صحرا غافل

از جنون هم سبق هوش ‌گرفتن دارد

زاهدا کس ز سبوی می ‌ات آگاه نکرد

این صوابی ‌ست‌ که بر دوش گرفتن دارد