غزل شمارهٔ ۱۰۱۹

چرا کسی چو حباب از ادب نگاه ندارد

سری‌ که غیر هوا پشم درکلاه ندارد

دماغ نشئهٔ فقر آرزوی جاه ندارد

سر برهنهٔ ما دردی ازکلاه ندارد

قسم به جوهر بی‌ربطی نیاز و تعین

که هرکه را جگری داده‌اند آه ندارد

ز باد دستی آن زلف تابدار کبابم

که‌ گر همه دلش افتد به‌ کف نگاه ندارد