غزل شمارهٔ ۱۰۳۴

بی‌یأس دل از هرچه نداردگله دارد

ناسودن دست تو هزار آبله دارد

محمل‌کش مجنون‌روشان بی ‌سر و پایی‌ست

این قافلهٔ اشک عجب راحله دارد

از عالم نـیرنگ املِ هیچِ مپرسید

آفاق‌، شرر فرصت و، زاهد چله دارد

از خار کند شکوه ‌گل آبلهٔ من

آیینه گر از شوخی جوهر گله دارد