غزل شمارهٔ ۱۵۹۰

چون ز صورت برتر آمد آفتاب و اخترم

از معانی در معانی تا روم من خوشترم

در معانی گم شدستم همچنین شیرینتر است

سوی صورت بازنایم در دو عالم ننگرم

در معانی می گدازم تا شوم همرنگ او

زانک معنی همچو آب و من در او چون شکرم

دل نگیرد هیچ کس را از حیات جان خویش

من از این معنی ز صورت یاد نارم لاجرم