غزل شمارهٔ ۱۰۵۱

گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد

چون آبله بالیدنم از خویش برآرد

آنجاکه خیال تو دهد عرض تجمل

تنهایی‌ام از هر دو جهان بیش برآرد

مقبولی و اوضاع مخالف چه خیال است

در دیده خلد گر مژه‌ام نیش برآرد

امروز در بسته به روی همه باز است

آیینه مگر حاجت درویش برآرد