غزل شمارهٔ ۱۰۷۳

زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد

شبنمی نیست که ‌بی‌دیدهٔ تر می‌گذرد

از نفس چند پی قافلهٔ دل‌گیریم

سنگ عمریست‌که بردوش شرر می‌گذرد

دام دل نیست بجز دیده ‌که مینای شراب

از سر جام به صد خون جگر می‌گذرد

رغبت جاه چه و نفرت اسباب‌ کدام

زین هوسها بگذر یا مگذر می‌گذرد