غزل شمارهٔ ۱۰۸۴

وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد

بادهٔ ما هیچکس در جام نتوانست‌کرد

در عدم هم قسمت خاکم همان آوارگی‌ست

مرگ، آغاز مرا انجام نتوانست کرد

رحم‌کن بر حال محرومی‌که مانند سپند

سوخت اما ناله‌ای پیغام نتوانست کرد

بی‌نشانم لیک بالی از زبانها می‌زنم

ای خوش آن عنقا که ساز نام نتوانست کرد