غزل شمارهٔ ۱۰۹۱

آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد

خود را ندید آینه تا چشم بازکرد

نعل جهان درآتش فکرسلامت است

آن شعله آرمیدکه مشق‌گدازکرد

چون آه کرد رهگذر ناامیدی‌ام

هرکس زپا نشست مرا سرفرازکرد

کو زحمت فراق و کدام انبساط وصل

زین جور آنچه‌کرد به ما امتیازکرد