غزل شمارهٔ ۱۰۹۸

وداع عمر چمن‌ساز اعتبارم کرد

سحر دماندن پیری سمن بهارم‌ کرد

به رنگ دیدهٔ یعقوب حیرتی دارم

که می‌توان نمک خوان انتظارم‌ کرد

تعلق نفسم سوخت تا کجا نالم

غبار وهم گران گشت و کوهسارم‌ کرد

دل ستم‌زده صد جا غم تظلم برد

شکست آینه با عالمی دچارم‌ کرد