غزل شمارهٔ ۱۱۲۳

نه هستی از نفسهایم شمار ناله می‌گیرد

عدم هم از غبار من هم عیار ناله می‌گیرد

نمی‌دانم دل آزرده‌ام یا شو ق مایوسم

که هرجا ‌می‌روم راهم غبار ناله می‌گیرد

بم و زیر دگر دارد نوای ساز مشتاقان

نفس دزدیدن اینجا اختصار ناله می‌گیرد

عرق گل کرده‌ام از شرم مطلب لیک استغنا

همان چون موج اشکم آبیار ناله می‌گیرد