غزل شمارهٔ ۱۱۳۲

جام غرور کدام رنگ توان زد

شیشه نداریم بر چه سنگ توان زد

.از هوسم واخرید عذر ضعیفی

آبله‌بوسی به پای لنگ توان زد

قطره ‌محال است بی گهر دل جمعت

سست مگیر آن‌ گره ‌که تنگ توان زد

نقش نگینخانهٔ هوس اگر این است

گل به سر نامها ز ننگ توان زد