غزل شمارهٔ ۱۱۳۷

چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد

جبین بر خاک مالد گر ز رویم رنگ برخیزد

مژه واکردن آسان نیست زبن خوابی ‌که من دارم

ز صیقل آینه پاها خورد تا زنگ برخیزد

جهان ما و من ناموسگاه وهم می‌باشد

چه امکان است از اینجا رسم نام و ننگ برخیزد

غرورش را بساط عجز ما آموخت رعنایی

که آتش در نیستان چون فتد آهنگ برخیزد