غزل شمارهٔ ۱۱۴۲

نشئه دودی است‌ که از آتش می می‌خیزد

نغمه گردی‌ست که ازکوچهٔ نی می‌خیزد

از لب نو خط او گر سخن ایجادکنم

جام را مو به تن از موجهٔ می می‌خیزد

پیرگشتی ز اثرهای امل عبرت‌گیر

ازکمان بهر شکستن رگ وپی می‌خیزد

پیشتاز است خروس نفس از وحشت عمر

گرد جولان همه را گرچه ز پی می‌خیزد