غزل شمارهٔ ۱۶۰۰

از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم

در درون ساغرش چشمه خوری را یافتم

تابش سینه و برت را خود ندارد چشم تاب

شکر ایزد را که من زین دلبری را یافتم

میرداد قهر چون ماری فروکوبد سرش

آنک گوید در دو کونش هم سری را یافتم

چون درون طره‌اش دریافتم دل را عجب

در درون مشک رفتم عنبری را یافتم