غزل شمارهٔ ۱۱۵۶

سراغت از چمن‌‌ کبریا که می‌پرسد

به وهم‌ گرد کن آنجا ترا که می‌پرسد

معاملات نفس هر نفس زدن پاکست

حساب مدت چون و چرا که می‌پرسد

جهان محاسب خویش است زاهدان معذور

خطای ما ز صواب شما که می‌پرسد

کرم قلمرو عفو است رنج یأس مکش

به‌کارخانهٔ شرم از خطا که می‌پرسد