غزل شمارهٔ ۱۱۵۷

کیست‌ کز جهد به آن انجمن ناز رسد

سرمه‌گردیم مگر تا به تو آواز رسد

درخور غفلت دل دعوی پیدایی ماست

همه محویم‌گر آیینه به پرداز رسد

حذر ای شمع ز تشویش زبان‌آرایی

که مبادا سر حرفت به لب‌گاز رسد

ما و من آینه‌دار دو جهان رسوایی‌ست

هستی آن عیب نداردکه به غمّاز رسد