غزل شمارهٔ ۱۱۶۲

تا ز چمن دماغ را بوی بهار می‌رسد

ضبط‌ خودم‌ چه ‌ممکن ‌است نامهٔ ‌یار می‌رسد

گوش دل ترانه‌ام میکدهٔ جنون‌ کنید

ناله به یاد آن نگه نشئه سوار می‌رسد

شوخی ‌وضع‌ چشم و لب‌ گشت به‌ کثرتم سبب

زین دو سه صفر بی‌ادب یک به هزار می‌رسد

چند به‌این شکفتگی مسخرهٔ هوس شدن

ازگل و لاله عمرهاست خنده به بار می‌رسد