غزل شمارهٔ ۱۱۶۶

کار دلها باز از آن مژگان به سامان می‌رسد

ریشهٔ تاکی به استقبال مستان می‌رسد

اشک امشب بسمل حسن عرق توفان‌ کیست

زبن پر پروانه پیغام چراغان می‌رسد

از بهار آن خط نو رسته غافل نیستم

مدتی شد در دماغم بوی ریحان می‌رسد

آب می‌گردد دل از بی‌دست‌وپایی‌های اشک

در کنارم از کجا این طفل‌ گریان می‌رسد